غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

40

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بعضى مغولان سفاك از عقب بدانجا رسيدند و حصه مردم‌كشى خود طلبيده گفتند تا هركس جهت ايشان يكدامن غله از شهر بصحرا برد و بوسيله اين حيله خرمن زندگانى ايشان را بباد فنا دادند پس از آن تايس‌نويان كه از جبه‌نويان جدا شده بود بمرور رسيده مرهمى بر جراحت ها نهاد و مقارن آن حال امير ضياء الدين على جهت دفع شر پهلوان ابو بكر ديوانه كه در سرخس فتنه برانگيخت متوجه آنجانب شد و بارماس روى بصوب بخارا آورد و خون گرفته چند كه در مرو بودند اين معنى را بر آن حمل كردند كه از خوارزم شاه خبرى بديشان رسيده كه شهر باز ميگذارند بىتامل طبل كوفته ياغى شدند و باروماس اگرچه مراجعت ننمود اما در بيرون شهر هركس را يافت بقتل رسانيد و ببخارا رفت در اين اثنا كوشتكين بازمره از ملازمان سلطان محمد خوارزم شاه بمرو رسيده بر آن بلده استيلا يافت و امير ضياء الدين على را كه از سرخس بازگشته بود بكشت و اين خبر بچنگيز خانيان رسيده و سردار با پنجهزار سوار مغول خونخوار از نخشب بمرو شتافتند و در مرحله اول شهر را گرفته قرب صد هزار مسلمان را كه مجتمع گشته بودند بكشتند و به طرف ديگر روان شده آق ملك نامى را در مرو گذاشتند تا اگر مستمندى از گوشه بيرون آيد ابواب بلا برويش بگشايد و آق ملك بهر حيله كه توانست طايفه ديگر را بكشت و آخر شخصى را گفت كه بانك نماز گويد معدودى چند كه در نقب‌ها خزيده بودند چون آواز اذان شنيدند قامت راست كرده بيرون آمدند و فى الحال بياران سابق لاحق شدند القصه صورت قتل در مرو بمرتبهء روى نمود كه از تمامى ساكنان آن بلده و توابع زياده از چهار كس زنده نماند لا مرد لقضاء اللّه و لا معقب لحكمه . ذكر واقعه نيشابور و آن چنان بود كه در آن اوان كه تولى خان داعيه نمود كه ببلدهء مرو عبور نمايد داماد چنگيز خان تغاجار كوركان را كه بروايت امير زيرك خجندى برادر خود قراجارنويان بود باده هزار سوار به طرف نيشابور فرستاد مجير الملك كافى و ضياء الملك زوزنى كه در سلك وزراء سلطان و اكابر خراسان انتظام داشتند بكثرت مردان جراد و وفور آلات كارزار مغرور گشته عراده و منجنيق در برج منصوب گردانيدند و خاطر بر مقابله قرار دادند و تغاجار شهر را مركزوار در ميان گرفته آغاز محاصره فرمود و در روز سيم از شصت قضا تيرى بر تغاجار خورد و در حال بمرد و سپاه مغول دست از حرب نيشابوريان بازداشته طايفه بسبزوار شتافته عنان عزيمت بدان صوب معطوف گردانيدند و در مقدمه فوجى از سپاه را با مجانيق و اسباب قلعه‌گيرى ارسال داشته و با آنكه حوالى نيشابور سنكلاخ بود لشگريان از چند منزل سنك پاره جمع كرده با خود بنيشابور بردند چنان كه از آن سنك‌ها پشت‌ها پديد آمد و مجير الملك و ساير اهالى شهر چون اهتمام لشگر مغول را بدين مشابه مشاهده كردند و دانستند كه اين جماعت مانند جمعى كه همراه تغاجار بودند زود بازنخواهند